انتظارِ فرج

انتظار یعنی دویدن..نه ایستادن

من را ببخش اگر که لکنت زبان گرفتم

 

 

نگاش به سمت آسمون،ستاره ها رو می شمرد

خسته می شد بلند می شد،زخمای پارو می شمرد

یکی دو تا و هفتا زخم،دستی رو پاهاش می کشید

زخمای پا تموم می شد،زخمای دستاشو می دید

به ماه آسمون می گفت،شمع شبستون منی

یاده عمو بخیر که تو،مثل عمو جون منی

راستی تو از تو آسمون،ببین بابای من کجاست

بهش بگو که دخترت ساکن تو خرابه هاست

بهش بگو دختری که شونه به موهاش می زدی

جون به لبش رسیده و تو از سفر نیومدی

من را ببخش اگر که لکنت زبان گرفتم

آخر شکسته دستی دندان شیری ام را

پ.ن: با تاخیر شهادت حضرت رقیه تسلیت...

۰ نظر
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About me
وقتی کسی نیست که . .
به او فکر کنی . . .
به آسمان نگاه کن . . .
زیرا در آسمان کسی هست . . .
که به تو فکر کند . .

فَإِنِّی قَرِیبٌ..

:TeLegram
روچــــــــ rochak_255 -ک
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان